معرفی کتاب تاریخ ایران برای نوجوانان:
هر انسانی سرگذشتی دارد كه داستان زندگی گذشتهی اوست. این سرگذشت با دو روش پایدار میماند:
1 -نگهداری ماندگارهای گذشته 2- نوشتن و یادداشت كردن كارهای انجام شده.

تاریخ در حقیقت گزارش زندگی گروهی انسانها در گذشته است. تاریخ به دلایل زیر برای انسان مهم است:
1- دلبستگی ذهن كنجكاو انسان به جستجوگری در گذشتهها
2- شناخت علل پیشرفت یا پسماندگی مردمان گذشته و كنونی
3- افزایش تجربه در زندگی كنونی و آینده
4- یادآوری نیكنامی دادگران تاریخ و بدنامی ستمگران و بیدادگران
5- آموختن درس میهندوستی و فداكاری و خدمتگزاری
6- بكارگیری آموزههای فراوان و اثربخش آن در زندگی فردی و اجتماعی.
سرگذشت ما ایرانیان كه از حدود 4 هزار سال پیش با مهاجرت آریائیان به سرزمین اهورایی ایران آغاز میگردد دارای فرود و فراز بسیار است. ایرانیان از نژاد آریایی هستند. ایران به معنی جایگاه آریاییها میباشد و آریایی یعنی نجیب و آزاده. این كتاب گزیدهای از تاریخ شكوهمند ایران این سرزمین نور و روشنایی،آذر و آب است كه به زبان ساده برای نوجوانان نوشته شده است، تا بدانند كه بر این سرزمین پاك و آزاد چه رفته است تا آن را چراغی فراسوی آیندهی خود قرار دهند. مطالعه این كتاب را به تمام دوستان به ویژه دانشآموزان، آموزگاران و دانشجویان پیشنهاد مینمایم. ازجمله نكات مثبت این كتاب مصور بودن و متن ساده و روان آن است. این كتاب توسط فردریك تالبرگ در سالهای بسیار دور نگاشته شده و گروه آریوبرزن به ترجمه و ویرایش آن دست یازیده است.
نام كتاب: تاریخ ایران برای نوجوانان
نویسنده و تصویرگر: فردریك تالبرگ
ترجمه: گروه آریوبرزن
بازنویسی: دكتر حسنعلی پیشاهنگ
ناشران:
۱- پخش كتاب صادق همراه ۰۹۱۷۷۳۲۰۱۸۰ تلفن ۰۷۳۲۵۲۲۶۸۷۸
۲-پخش کتاب ارسطو تلفن ۰۲۱۶۶۴۱۴۳۰۸
۳- انتشارات فقیه همراه۰۹۱۲۲۸۴۸۷۵۲ تلفن۰۲۱۳۳۱۱۴۸۱۹
چنان آتش غم به دل جا گرفت / كه چون آتشم كار بالا گرفت
مرا غم چنان كرد در دل وطن / كه جان خيمه بيرون زد از مُلك تن
غم روزگار چنان ساخت زار / كه بيزارم از روز و از روزگار
چنان شد زبونم دل از باد غم / مبادا چون من كس گرفتار غم
غم دهر دون ساخت جانم كباب / چو سيمايم انداخت در اضطراب
دلم را چنان ساخت غم درد جاي / كه از دست رفتم، فتادم ز پاي
كشيد از دلم آتش غم عَلَم / و ز آن آتشم سوخت مغز قلم
چنان از غمم گريه در خون نشاند / كه اميد خلاصم از اين غم نماند
مرا تا غم افكند در دل بساط / به تاراج دادم متاع نشاط
طرب در من زار غمگين نماند / مرا تاب غم بيشتر زين نماند
مگر جرعهاي از مي لالهگون / مرا آورد يك دم از غم برون
از آن مي كه بيرنج و در خمار / كند تازه رويم چو گل در بهار
از آن مي كه دورانم از يك اياغ / دهد از غم و رنج دوران فراغ
از آن مي كه در مجلس كبريا / بسوزد به يك جرعه كبر و ريا
چنان از غم و غصه درهم شدم / كه راضي به مرگ خود از غم شدم
اگر خواهي اي دل خلاصي ز غم / ز ميخانه بيرون منه يك قدم
كه آنجا كند صوفي از صاف خم / به يك جرعه، كبر و ريا هر دو گم
بنه روي مستان به پاي قدح / قدح نوش و ميخوان دعاي قدح
كدو پر كن از بادهي خوشگوار / كه از جور گردون سرانجام كار
كدويت پر از خاك خواهد شد / غبارت بر افلاك خواهد شد
بده كاسه ز آن پيش كاين چرخ پير / هدف سازدت كاسه از باد تير
منه شيشهي باده يك دم ز دست / كه اين شيشه ناگاه خواهد شكست
بده يك دو جامم مي لالهگون / كه اين جام خواهد شدن سرنگون
بكن گرم از ساغر مي سرت / كه خواهي تهي شد ز مي ساغرت
چو در كاسه خون ريزد از چشم تر / مكن خواب و حال صراحي نگر
كه خواهد ترا شد دو چشم پر آب / در آخر چو چشم صراحي به خواب
بنوش از پي دفع غمی / كه جز مي نداند كس دفع وي
قند چون به دور ايار غم نگاه / بود چون خط هاله بر دور ماه
چو در كاسه بينم حباب شراب / درم رخت هستي به تن چون حباب
بده ساقي آبي از آن ساغرم / كه از تشنگي سوخت جان در برم
به من ده كه با دل مي خوش زنم / شوم مست و آبي بر آتش زنم
مغنّي تو هم گير مُغني به چنگ / كه ايام صحبت ندارد درنگ
بخوان خوش كه تا ميكني ديده باز / نه آواز ماندست باقي نه ساز
بيا ساقي آن جام رخشان بيار / نشاني ز لعل بدخشان بيار
به من ده كه در بزم اهل جنون / كنم چهرهي كهربا لعل گون
مغنّي تو هم ساعتي يار شو / بزن ساز و از خواب بيدار شو
كه خواهد فرو برد با صد جدل / سر از جور، دوران به خواب اجل
بده ساقي آن بادهي خوشگوار / كه از دل برد جور و از جان قرار
كه تا سر برآرم به ديوانگي / كنم در جهان كسب فرزانگي
مغني ز ميمست و مدهوش باش / به مُغني مزن چنگ و خاموش باش
كه از تار قانونم آمد به گوش / كه دنيا وفايي ندارد، خموش
بده ساقي آن مي كه از مي فروش / به يك جرعه عقل و خرد برد هوش
بده تا شوم يك دم از خود برون / كه دلگيرم از وضع دنياي دون
مغنّي بزن ساز و دل دار شاد / مكن بر وفاي جهان اعتماد
كه بودي اگر اعتمادي به وي / نميريخت خون سياوش و كي
بيا ساقي آن سهيل يمن / به من ده به من ده به مدن ده به من
كه در كار پيري جواني كنم / رخ زعفران ازغواني كنم
مغنّي تو هم مُغنيآور به پيش / به يك نغمهام مرهمي نه به ريش
كه مغني هم از جوش خواهد شد / از ين نغمه خاموش خواهد شد
بيا ساقي آن آب آيينه رنگ / كه از دل برد غصه ز آيينه رنگ
به من جرعهاي از پي دفع غم / كرم كن كرم كن كرم كن كرم
بده ساقي آن بادهي پرفتوح / كه يابند از او اهل دل فيض روح
كه بر ياد يك جرعه ز آن آب تاك / هلاكم هلاكم هلاكم هلاك
مُغّني تو هم شاد گردان دلم / به يك نغمه آبادگران دلم
كه از جور اين دور پر انقلاب / خرابم خرابم خرابم خراب
بيا ساقي آن جام آب حيات / كز آن جام يا بند اسيران حيات
به من ده كه در چنگ اين چرخ پيراسيرم اسيرم اسيرم اسير
مُغنّي به يك نغمهي زير و بم / مرا راه بنما به يك ملك عدم
كه در دار دنيا منم بينصيب / غريبم غريبم غريبم غريب
بيا ساقي آن مي كه نسيان برد / چه نسيان كه زنگ از دل و جان برد
بده تا زماني نشينيم شاد / ز عمر تلف كرده آريم ياد
مُغنّي تو هم خيز و مغني بيار / به كفگير و فرصت غنيمت شمار
منه دل به دنيا كه دير ايستيم / كه تا چشم بر هم زني نيستيم
بده ساقيا جرعهاي آب تاك / كه ترسم برم حسرت آن به خاك
كه از شاه و ميرو گدا هر كه مرد / به جز حسرت از دار دنيا نبرد
مغنّي تو هم خيز و فرصت شمار / به او تار مغني غم از دل بر آر
كه در دار دنيا ندارد دوام / نه مجلس نه مطرب نه ساقي نه جام
مولانا میرزا احمد مایلی نیریزی عندلیب گلشن، سخنوری و طوطی شكرستان بلاغت، ستارهی درخشان در آسمان فرهنگ و ادب ایران كه روشنگر محفل هنر و ادب و در میان نیریزیان، شیرازیان و فارسیان دورهی صفویه یكی از اعاظم شعر و ادب، به شمار میرفت. وی دارای قریحهای خوش و طبعی نیكو و ذوقی خوب و استعدادی به كمال و ذوقی شگرف داشت و ادیبی بود و از جملهی شعرا، و كمنظیر كه علاقه مفرطی به شعر و ادب داشت. مایلی در شهر طیبهی نیریز دیده به گیتی گشود. آنچه مسلم است در زادگاه خود نیریز مشكبیز علم و دانش را فرا گرفت و برای كسب علم و دانش و معلومات و اطلاعات بیشتر و بردن فیض از محضر اساتید زمان به سیر و سیاحت پرداخت، تا از هر چمنی گلی بچیند و از هر خرمنی خوشهای بردارد.
از سال تولد و از خانوادهی مایلی اطلاعی نداریم و تذكرهنویسان هم در این باره چیزی نگفته و ننوشتهاند. مایلی دارای دیوان شعر است كه در مالكیت محمدمهدی موسوی تهرانی بوده است. مولانا میرزا احمد مایلی در سال 972 هجری قمری یعنی 455 سال پیش دعوت حق را لبیك گفت و در شهر شیراز به خاك سپرده شد. او در شعر «مایلی» تخلص میكرده است.
مایلی را ز عدم چون بوجـود آوردنـد
با غم عشق تواش خاك مخمر كردند
***
شد وقـت دعـا مایلیــا دســت بــرآور
بزدای به آمیـن دعـا زنـگ غـم از دل
مایلی در انواع گوناگون شعر، غزل، قطعه، قصیده، ساقینامه، بویژه مرثیهسرایی در رثای حضرت سیدالشهدا(ع) سرور آزادگان جهان و قافلهسالار شهدای دشت نینوا مهارت كافی داشته و اشعار مفصلی دربارهی وقایع كربلا سروده است. مایلی در زمان شاه طهماسب اول صفوی (984-930 ه . ق) میزیسته است. هنگامی كه میرزا احمد كفرانی از جانب امیر سید شریف وزیر، حاكم فارس بود و به اهالی ظلم و ستم فراوان میكرد و كسی را یاری دم زدن نبود، مایلی نیریزی كه شاعر چیرهدست، خوشبیان، شجاع، دلیر و باشهامت بود، قصیدهای غراء و مفصل كه بیش از 50 بیت است در مدح شاه طهماسب و مذمت میرزا احمد و اطرافیانش سرود و در آن وضع جور و ستمگری والی فارس و یارانش را بیان و تقدیم شاه طهماسب كرد. مایلی 50 تومان صله گرفت و والی فارس هم بر كنار شد. چند بیت از این قصیدهی مایلی نیریزی تقدیم خوانندگان عزیز میشود:
ای كـار جهـانـی شـده از جـور تـو مشكـل
مشكل كـه رود نقـش ستـمهـای تـو از دل
هستنــد ز بیــداد تــو خلقــی همــه در داد
تـا چنـد بـه بیــداد بــود طبــع تــو مــایــل
دانـی چـه كساننـد كه در دور تــو جمعنــد
جمعی همـه تـر دامـن و قومـی همـه جاهـل
سـی و دو وزیرنـد كه در خدمــت میـرنــد
در دزدی و تقصیـر و خیـانـت همـه كامــل
در خوردن و در بردن مالت همه همدســت
در كنـدن و ویـرانـی مُلكَـت همـه هــم دل
از حاصل املاك تو ایـن سـی و دو نـااهـل
در مـال رعایای تــو ایـن سـی و دو جاهـل
خوردند به صد شادی و یك لحظه نبودنـد
بـیبـاده و پـای گـل و گلبـانــگ عنـــادل
ساقینامه
به نام خدایی كه روز نخست
به پیمانهام كرد پیمان درست
مولانا میرزا احمد مایلی نیریزی ساقینامهای مفصل دارد كه نسخهای از آن نزد محمد مهدی موسوی تهرانی میباشد در اینجا تنها 68 بیت آن به شرح زیر نگاشته میشود. نخست ساقینامه و مغنینامه را به طور مختصر تعریف میكنیم.
ساقینامه و مغنینامه كه اجزای یك منظومهی مستقل را تشكیل میدهد، ابیاتی است خطابی در بحر متقارب مثمن مقصور یا مجذوب كه در آن شاعر با خواستن باده از ساقی و تكلیف سرودن و نواختن، تفهیم كردن به مغنی مكنونات خاطر خود را دربارهی دنیای فانی و بیاعتباری مقام و منصب ظاهری و كجروی چرخ و ناهنجاری روزگار و نگونی بخت و بیوفایی یار و جفای اغیار و دورویی ابناء زمان و صفای اهل دل و مذمت زاهدان ریایی و مانند اینها را ظاهر و آشكار میسازد، در ضمن بیان این مطلب، كلمات حكتآمیز و نكات عبرتانگیز بر آن میافزاید. بر حسب تحقیق دكتر محمد جعفر محجوب، قدیمترین شعر خطابی از فخرالدین اسعد گرگانی صاحب كتاب ویس و رامین است. دوبیتی را كه آقای دكتر محجوب از فرهنگهای جهانگیری و رشیدی به دست آورده این است:
بیــا ساقــی آن آب آتــش فـــروغ
كه از دل برد زنگ و ز جان و روغ
مغنـــی بـیـــا و بـیـــار آن ســـرود
كه ریزم زهر دیـده صـد زنـده رود
بعداً نظامی گنجوی از فخرالدین اسعد گرگانی تقلید كرده و ساقینامه و مغنینامه سروده است. پس از نظامی گنجوی امیر خسرو دهلوی را میبینیم كه در آیینه سكندری به تقلید سخن سالار گنجوی ابیاتی خطاب به ساقی و مطرب آورده و پس از وی خواجوی كرمانی در مثنوی همای و همایون و سپس جامی در سكندرنامه نیز چنین كردهاند، رفته رفته این نوع شعر خطابی در مثنویات بحر متقارب جای خود را باز كرده است. تا آنجا كه كمتر به یك مثنوی در این بحر برمیخوریم كه در آن ابیاتی خطاب به ساقی و مطرب یا مغنی نباشد. برای مثال چند نمونه از ابیات شعرایی كه در این راه رفتهاند به شرح زیر بیان میكنیم:
بـیـا ساقیــا بــاده در شیشــه كــن
مرا تازه جان در رگ و ریشه كن
از آن می كه آبش دهد جان مـرا
بشـویـد تـن از گـرد عصیـان مـرا
«فرسی شیدایی»
بیا ساقـی آن ساغـر ده به دسـت
كه بر قلب گاه غم آرم شكست
مغنـی نمــا بــر حجــازم رهــی
بـه تحقیـق ده از مجـازم رهـــی
بیـا همدمـی از سـه گاهـم بیــار
كه دارم هوای سفر زین حصـار
«صادقی افشار»
بیـا ساقـی آن آب آتــش نهــاد
كه چون برق در خرمن من فتاد
به من ده كزین بیش تابم نمانـد
تهـی شـد قـدح، آفتابــم نمــاد
«بلقیس زلالی خوانساری»
ساقی بده آن باده كه اكسیروجودست
شویندهی آلایش هر بود و نبـودسـت
«وحشی بافقی م-991»
بیا ساقی آن مایـهی جـان بیـار
میدست پـرورده دهقـان بیـار
بیــا مطــربـــا راه عشـــاق زن
و زین پرده آتش در آفاق زن
«میرزا محمد شفیع وصال شیرازی»
نخستین شاعری كه ساقینامهی مستقل سروده است خواجه شمسالدین حافظ شیرازی ملقب به لسانالغیب میباشد. دكتر محجوب نوشتهاند، معروفترین ساقینامه یا به عبارت بهتر مشهورترین خطابی كه در شعر فارسی به ساقی و مغنی شده و آنان را به گردانیدن جام و نواختن ساز فراخوانده، ساقینامه خواجه حافظ است. این نكته را باید یادآور شد، تقلید در تاریخ ادبیات فارسی سابقهای طولانی دارد، و هر گاه شاعری یك اثر ابتكاری و بدیع عرضه كرده و قبول عام یافته است، شاعران دیگر در مقام پیروی از وی برآمده، اقدام به نظیرسازی اثر او كردهاند، ازجمله همین اشعار ساقینامه است(نقل از نوشتهی احمد گلچین معانی).
ادامه دارد
در اینجا لازم است چند نكته بیان شود:
۱ -مرحوم حسین آزما صاحب كتاب «پلنگ كوهستان» مینویسد: هنگامی كه قوای شیخ زكریا، نیریز را ترك كردند و به محل سكونت خود در كوهستان رفتند و شروع به تقسیم اموال غارت شده كردند، در بین وسایل یك «نَنین» (گهواره) بود؛ وقتی آن را باز كردند دیدند بچهی كوچك شیرخواری در آن بوده و غارتگران بدون توجه آن را برداشته و به هم پیچیده بودند و نوزادی كه در آن خوابیده بوده خفه شده و مرده است.
2-هنگامی كه عدهای برای چپاول و غارت و باجگیری به نیریز میآمدند، بعضی از اهالی بودندكه به غارتگران میگفتند هر فردی از افراد نیریز چه مبلغ پول یا چه مقدار غذا یا چه اندازه لباس و ... باید بدهد؛ البته از این نمد، كلاهی هم سهم آنها میشد.
۳ -شیخ ذكریا فرمانی صادر كرده بود كه هركس زیر چتر آیت الله سید محمد پیشنماز باشد كسی كاری به كارش نداشته باشد. آیت الله حاج سید محمد فقیه امام جمعه نیریز به نقل از پدرش كه او هم از پدرش شنیده بود به صاحب این قلم گفت: یكی از آن افراد كه خود را زیر چتر پیشنماز قرار داده بود صولت بوده است.
بعد از حملهی شیخ ذكریا، بهائیان به چند دسته تقسیم شدند:
1 -عدهای كه تعداد آنها را 60 نفر نوشتهاند به سروستان رفتند.
2 -بعضیها كه عدهی آنها را 12 نفر نگاشتهاند به استهبان رفتند.
3 -برخی به كوهستان جنوب نیریز (كوه قبله و دامنه آن) پناهنده شدند.
4 -چند نفری هم در پردیسها (باغها) و در منازل اقوام و خویشان و دوستان مسلمان خود پنهان شدند.
-5 -چند نفری هم به بلوك لشنی رفتند.
حال شرح هر گروه به طور مختصر بیان میشود:
دسته اول: این عده نخست از راه خیر به رونیز رفتند و در آنجا آقا میر محمدحسن نیریزی كه نائب قلعه و مباشر مالك بود از آنها پذیرایی و میهماننوازی گرمی كرد، تا اندكی آسایش یافتند. هنگام رفتن به سروستان بعضی از آنها با مشكلاتی روبرو شدند؛ ازجمله در خیر دستهای از دزدان مسلح چند نفر از آنها را دستگیر كردند و آنچه داشتند از خوردنی و پوشیدنی و لوازم و پول، همه را بردند و لباسشان را نیز از تنشان بیرون آوردند. دیگر آن كه در روز اول نوروز سال 1327 ه .ق كه اعلان شیخ منتشر شد و حمله به محله چنارشاهی آغاز گردید، حاج امرالله فرزند كربلایی محمدصالح، اثاث منزل خود را به منزل محمدحسین فرزند رحیم كه به مسجد نزدیك بود برد و خود در سنگر مسجد جمعه با محمدحسن كلاه مال و زینالعابدین فرزند صالح و سید مهدی فرزند سید مرتضی در آن سنگر به دفاع پرداختند و به طوری كه گفته شده محمد حسن كلاه مال از روزنهی تیركش هدفِ تیر مهاجمین شیخ قرار گرفت و كشته شد. چون تمام شهر به دست تفنگچیان شیخ زكریا تسخیر شده بود و برای دستگیری بهائیان حكم صادر گریده بود، آنها تا نیمه شب در سنگر به جنگ ادامه دادند و نصفه شب سنگر را رها كرده و هركسی به طرفی فرار میكند و پناهنده میشود. حاج امرالله كه هنوز از اعلان شیخ درست آگاه نبود بیپروا به منزل خود میرود و در آنجا پنهان میشود. صبح برای كسب اطلاع از خانه بیرون میآید و كنار مسجد كوزهگری (مسجد امام صادق(ع) كنونی) مینشیند. یكی از همسایگان كه با او دوستی قدیمی داشته چون او را بیخبر در آنجا مشاهده میكند، میگوید: بهائیان تحت تعقیباند و احكامی سخت از جانب شیخ مبنی بر دستگیری آنها صادر شده است؛ با چه دل و جرأتی از خانه بیرون آمدهای؟ اگر تو را ببینند فوراً دستگیرت میكنند و نزد شیخ میبرند و تو را میكشند. پدرت كربلایی محد صالح و شوهر خواهرت میرزا اكبر در منزل حاج عبدالرحیم هستند تو هم به آنجا برو و گوشهای پنهان شو. حاج امرالله فوراً به آنجا میرود و نزد آنها میماند. تفنگچیان شیخ زكریا از جریان باخبر میشوند و به آن منزل میروند. میرزا نصرالله یكی از همسایگان، وضع را كه میبیند جلو میرود و داد و فریاد راه میاندازد و میگوید: كی به شما گزارش داده كه به این منزل آمدهاید؟ اگر بهائی میخواهید من بهایی هستم؛ او را با چوب و چماق میزنند و نزد شیخ میبرند. جمعی از مسلمانان شهادت میدهند كه او بهایی نیست و او را رها میكنند. میرزا نصرالله نیمه شب آن 3 نفر را از منزل به خارج شهر میبرد و نزدیك مزار «حافظ كلام» (محل زورخانه حضرت امیر) میگوید: بهائیان همه از راه خیر و رونیز به سروستان رفتهاند؛ راه را به آنها نشان میدهد و میگوید: شما هم بروید. آنها هم به خیر و رونیز و سروستان میروند. آنهایی كه به رونیز رفته بودند بیش از 2 شبانه روز در آنجا نماندند؛ چون از جانب «قیطاس خان صارم دیوان حاكم نیریز» قاصدی با نامه به رونیز میرود و میگوید: شیخ از ورود بهائیان به قلعه رونیز اطلاع یافته و دستور داده است تمام آنها را دستگیر نموده به نیریز بیاورند والا با سواران خود آمده و قلعه را خراب و اهالی آنجا را به اسیری خواهند برد. به این جهت ناگزیر آن جمعیت در آخر شب با بردن 10 من آرد بدون هیچ چیز دیگر از رونیز خارج و به سوی سروستان حركت میكنند و «محمد كلو» نامی به عنوان بلدچی و راهنما همراه آنها میرود و آنها از بیراهه به سروستان میروند. محمد علی فیضی نوشته: عدهی آنها از 100 نفر متجاوز بود. ولی محمد شفیع روحانی مینویسد: تعداد آنها 60 نفر بود. شیخ زكریا ضمن صدور فرمان، كلیه زنان و اطفال ذكور كمتر از سن 10 سال را از تعرض و مجازات معاف كرد. فراریانِ نیریز دسته جمعی به سروستان رسیدند و در محل امن و امان ساكن شدند. اقامت آنها در سروستان نزدیك به 2 ماه به طول انجامید.
هنگامی كه حكومت فارس تغییر كرد و «سهام االدوله» والی (استاندار) فارس شد، نصرالدوله پسر قوامالملك شیرازی با سپاه برای نظم ایلات و عشایر خمسه (عرب- اینالو- بهارلو و ...) كه ایلخانی آن با پدرش بود، از راه سروستان عازم فسا، داراب، جهرم و لارستان شد. فراریان ساكن سروستان از این فرصت استفاده نمودند و هنگام ورود نصرالدوله به سروستان از او استقبال كردند و خواجه محمد عریضهی شكوائیه بهائیان را از شیخ زكریا و یارانش به نصرالدوله میدهد و شفاهاً هم گزارشی از ماجرای اتفاق افتاده در نیریز مشكبیز عرضه میدارد. با درخواست نصرالدوله فوراً حكم حكومت نیریز را به نام رضا قلیخان مشیرالدیوان نیریزی فرزند اسماعیل خان (برادر شعله) فرزند محمد باقر خان (درگذشته در اواخر سال 1262 ه . ق) فرزند محمدحسین خان بنا كننده مدرسه علمیه خان (حوزه علمیه امام جعفر صادق(ع) كنونی) فرزند میرحسام الدین خان از ایل عرب شیبانی فارس از فرزند زادگان قهقه بن حسن شیبانی از سرداران یعقوب لیث صفاری (265-247 ه .ق) صادر شد و وی مأمور اداره شهر نیریز گردید. در این هنگام نائب الحكومت و عمال شیخ زكریا به نیریز برگشتند. (تذكر و یادآوری لازم: درهنگام درگیری مشروطهطلبان و مستبدان در سال 1324 ه .ق در شیراز چون قوام الملك شیرازی سخت طرفدار مستبدان و آیت الله سید عبدالحسین لاری طرفدار مشروطهخواهان بود و آیت الله سید عبدالحسین به همراه شیخ زكریا با 2 هزار نفر از منطقه لارستان به شیراز رفتند و مدتی با قوام الملك جنگیدند، لذا قوام الملك كینهای از شیخ زكریا در دل داشت و دنبال بهانه میگشت؛ لذا از واقعه پیش آمده استفاده كرد و حكومت نیریز را به رضاقلیخان مشیرالدیوان داد. ضمناً رضا قلیخان و برادرانش میرزا محمد جعفر شعله، میرزا محمد علی فانی،و میرزا اكبر خان، میرزا محمدحسین خان، میرزا اسماعیل خان و میرزا محمد در واقعه جنگ عمویشان حاج زینالعابدین خان حاكم نیریز (درگذشته در 5 فروردین ماه 1269 ه .ق) با سید یحیی وحید (1266- 1226 ه .ق) بر ضد عمویشان میجنگیدند.)
دسته دوم: تعداد متواریانی را كه به استهبان رفتند 12 نفر نوشتهاند. بعضی از آنها در منزل حسن عصار اصطهباناتی مقیم شدند. عدهای هم در منازل دیگران رحل اقامت افكندند.
ز گرد سواران و دود تفنگ زمین گشت تیره چو پشت پلنگ
دسته سوم، چهارم و پنجم: این عده به كوهستان، منازل، پردیسها و بلوك لشنی رفتند و پنهان شدند و حدود 18 نفر كه در كوهستان و منازل به سر میبردند به دست چریكهای شیخ گرفتار شدند و چون تقیه نكردند و بر بهایی بودن خود پافشاری كردند كشته شدند. برای نمونه یكی از آنها به نام ملا محمد علی فرزند ملاحسن فرزند عبدالسمیع (شیرازی الاصل ساكن نیریز) بود كه در كوهستان پنهان شده بود. در روز 28 صفر سال 1327 ه .ق با راهنمایی بلدچیان نیریزی او را در سرچشمه «بیدِلنگ» در 5 كیلومتری جنوب نیریز (واقع در كوه قبلهی نیریز) اسیر كردند و نزد شیخ آوردند. دو نفر از محله بازار (محله حكومتنشین) به نامهای ... و یك نفر از محله چنارشاهی به نام ... به مجرد شنیدن این خبر به منظور وساطت و خلاص شدن او و همراهیاش نزد شیخ رفتند كه با پول، او و همراهانش را مرخص و آزاد كنند. نوشتهاند وساطتت پذیرفته شد. شیخ زكریا گفت: باید بگوید بهایی نیستم ولی قبول نكرد و او را كشتند و بدنش را به درخت توت جلو مسجد جامع كبیر (مسجد جمعه) آویزان كردند. شخصی بار خاری خرید و نعش او را به آتش كشید. در شب شخصی به نام حسن یزدی كه باغبان او بود استخوانهای سوخته شده و باقیمانده او را جمع كرد و در گونی ریخت و در خارج شهر در یكی از چاههای قنات عباسآباد كه خشك بود انداخت ... شیخ زكریا پس از 12 روز كه در نیریز ماند، نائب الحكومتی برای خود تعیین نمود و به كوهستان روستای نوایگان (نوایجان) برگشت. هنگامی كه رضا قلیخان مشیرالدیوان حاكم نیریز شد، نائب الحكومت شیخ را بركنار كردند.
پی نوشت:
برای تهیه این مقاله چندین كتاب و نوشته و مقاله مورد مطالعه قرار گرفت و از گفتار افراد كهنسال و سالخورده كه اطلاعات مفیدی از جریانِ آمدن شیخ زكریا به نیریز داشتند نیز بهره برده شد. در اینجا برخی از آنها نگاشته میشود:
-1 كتاب یادنامه آیت الله حاج سید علی اكبر فالاسیری ملقب به محی الدین
-2 تذكره نعمت الله بیضایی اردكانی جلد 2
-3 نوشتههای محیط طباطبایی
-4 ناسخ التواریخ، بخش قاجاریه، تألیف: محمدتقی سپهر فرزند محمدعلی كاشانی (1297-1217 ه .ق)
-5 نوشتههای محمد علی فیضی
-6 كتاب لمعات الانوار جلد 2
-7 كتاب سخنسرایان و دانشمندان فارس تألیف محمدحسین ركنزاده آدمیت
-8 كتاب خاطرات سردار فاخر حكمت
-9 فارسنامهی ناصری تألیف محمدحسن فسایی، تصحیح و تحشیه از دكتر منصور رستگار فسایی.
محمد علی فیضی دربارهی آمدن شیخ زكریا مینویسد: «این حادثهی غمانگیز كه بار دیگر افق نیریز را تیره و تار نمود، در ایام عید نوروز از سال 1327 ه .ق واقع گردید؛ یعنی ایامی كه تمام مردم ایران به واسطهی رسیدن این عید باستانی به عادت دیرینه و حفظ سنن قدیمی، غرق در شادی و سرور بودند ولی برای ساكنین شهر نیریز در اثر هجوم ناگهانی شیخ زكریا نوایجانی بساط عید و شادمانی اهالی در هم پیچیده شد و ... [زندگی مردم] بس ناگوار و به ناهنجاری مبدل گردید.»
شیخ نخست در اثر پایداری اهالی نتوانست كاری از پیش ببرد ولی بعداً با یك شبیخون، قلات خواجه خضر (در بخش شمالی شهر) و بخشی از محله سادات را گرفت و قلات را سنگر خود قرار داد. پس از آن در روز 23 صفر قوای حكومتی و محلی از تمام محلات برای پس گرفتن این سنگر مهم و رهانیدن بخشی از كوچهی بالا (محلهی سادات) با هم به تپه و تل و سنگرِ تسخیر شده هجوم بردند؛ اما چون این كار در روز انجام گرفت، آنها نتوانستند كاری از پیش ببرند. نیروهای شیخ زكریا در روز 24 صفر قلعهی سیفآباد را كه نزدیك كوشك بالا و قلات خواجهی خضر و محلات كیان و شادخانه بود به راحتی به تصرف خود درآوردند چون قبلاً نمایندگان شیخ، با اهالی قلعه سخن گفته و به آنها گفته بودند كه برای مبارزه با بهائیان به نیریز آمدهاند و كاری با مسلمانان ندارند؛ بنابراین مردم قلعه قوای شیخ را به قلعه راه دادند و حاضر به دفاع نشدند.
مرحوم میرزا احمد امیری فرزند میرزا كاظم فرزند میرزا اسدالله فرزند میرزا ابوالفتاح خوشنویس به نگارنده گفت: «شیخ الاسلام نیریز مقداری نان و ارده و شیره برای غذای تفنگچیهای شیخ به قلعهی سیفآباد فرستاد. (چون خود شیخ الاسلام به واسطهی اختلافی كه بین او و خانوادهی فتحعلیخان (به سال 1312 ه .ق) پیش آمده بود شیخ زكریا را برای جنگ با فتحعلیخان (به بهانهی مبارزه با بهائیت) به نیریز دعوت كرد) همان روز شیخ زكریا عدهای از متقدمین، تجار، مالكان، كسبه و بزرگان نیریز را از هر محله به قلعهی سیفآباد دعوت كرد.»
محمد شفیع روحانی مینویسد: تعداد دعوت شدگان نزدیك به 1000 نفر بود كه عازم قلعهی سیفآباد شدند. شیخ زكریا نخست با زبان خوش به آنها خوشآمد گفت و با خرما از همه پذیرایی كرد. سپس فتوا و حكم آیات سیدعبدالحسین لاری، آخوند ملا محمد كاظم خراسانی و ... [در بالا اسامی آمده است] را برای آنها خواند و گفت: «جز بهائیان مرا با دیگران كاری نیست و جان و مال تمام مسلمانان در امن و امان است.» پس از این دیدار و ملاقات، دعوت شدگان به محلات خود بازگشتند و نتیجهی مذاكرات خود را با شیخ برای مردم بازگو كردند و گفتند: «شیخ برای برانداختن بهائیان به نیریز آمده است و كاری به كار دیگران ندارد. نباید با قوای شیخ جنگید.» لذا مردم سنگرهای دفاعی شهر را در محلهها ازجمله محلهی بازار (محلهی كیان، شادخانه، زیركان و امامزادگان) مقر حكومت و محلهی سادات به جز سنگرخانهی فتحعلیخان كه دژی مستحكم بود و در تصرف مسعودالدوله حاكم و خانوادهی فتحعلیخان بود خالی گذاشتند و نتیجهی كار را به شیخ خبر دادند. در نتیجه در روز 25 صفر، شیخ زكریا به همراه نیروهایش با خیال راحت وارد محلهها شد و منزل میرزا محمد خان نیریزی پسرعموی حاج زینالعابدین خان را كه دژی مستحكم و دارای برج و باروی محكم بود و در مقابل خانهی حكومت قرار داشت، مقر حكمرانی خود قرار داد. بین این سنگر و سنگر حكومت جنگ و نبرد و تیراندازی آغاز گردید. گرچه در سنگر حكومت عدهای مردان دلاور بودند كه جانانه میجنگیدند ولی به دلیل اینكه اهالی با قوای شیخ همراه شده بودند و ادامهی جنگ فایدهای نداشت، حكومت محلی دست از جنگ كشید و سنگر خود را تخلیه كرد و شبانه به محلهی چنارشاهی كوچ نمود و بعداً از شهر خارج شد و لذا قوای شیخ بر آن محله استیلا یافت و محله به طور كلی به تصرف آنها درآمد.
پس از آن تفنگچیهای شیخ یكباره دست به چپاول و غارت منازل مردم زدند. ازجمله خانهی خود شیخالاسلام را كه پر از اثاثیهی گرانبها و فرشهای قیمتی بود غارت كردند؛ یكی از نیروهای زكریا در حین غارت میگفت: هر كه چاهی بكند بهر كسی اول خودش دوم كسی. این عمل باعث شد كه رابطهی بین شهاب (شیخالاسلام) و شیخ زكریا تیره شود و شیخالاسلام منزوی گردد و از كار خود كه همان دعوت از شیخ زكریا بود پشیمان شود. مردم كهنسال تعریف كردهاند: هنگامی كه قوای شیخ برای غارت و چپاول به منازل رفته بودند، بعضی از آنها از گرسنگی سفیدابهای خانهها را میخوردند و میگفتند: «این كشكها چقدر بدمزه است.»
باری چون اموال برخی از مسلمانان به غارت و یغما رفت جماعتی از علما و اشراف و اعیان و بزرگان كه در بین آنها سید جعفر اصطهباناتی هم بود برای جلوگیری از حملهی شیخ به استهبان، به نیریز آمدند و همه به نزد شیخ زكریا كوهستانی رفتند و موضوع چپاول خانههای مسلمانان را با او مطرح كردند و این كار و عمل نادرست را خلاف گفتار و قول شیخ دانستند و از این كار اظهار تأسف نمودند. آنها به شیخ گفتند كه با این رفتار تصرف محلهی چنارسوختهی نیریز را دشوار كردهاند چرا كه مسلمانان محله و بهائیان همه به دفاع خواهند پرداخت. شیخ گفت: این عمل، خودسرانه و بدون اطلاع من بوده و كار از دست من خارج شده و از این به بعد از این كار جلوگیری میشود. وی برای صدق گفتههای خود و اطمینان خاطر مسلمانان و بنا به پیشنهاد سیدجعفر اصطهباناتی در روز 26 صفر دستور داد جارچی در كوچه و بازار و در تمام محلات ضمن اعلام دستوری كه برای نابودی بهائیان صادر شده اعلام كند كه این عمل خودسرانه دیگر تكرار نخواهد شد و هدف و مقصود از تصرف نیریز مبارزه با فرقهی بهائیه و ریشهكن كردن آنها و بركناری حكومت مسعودالدوله پسر آصفالدوله والی فارس است.
در روز 27 صفر فرمان حمله به محلهی چنارشاهی نیریز صادر شد. چون جارچیهای شیخ موارد بالا را در این محله هم جار زده بودند لذا مسلمانان آن محله سنگرهای خود را تخلیه كردند و تنها یك سنگر در دست بهائیان باقی ماند كه آن هم سنگر مسجد جمعه (مسجد جامع كبیر) بود. در این هنگام بهائیان فرار را بر قرار ترجیح دادند و هركس به جایی رفت و مدافعین بهائیان در سنگر مسجد تا غروب آن روز در برابر قوای شیخ زكریا ایستادگی كردند و به دفاع پرداختند تا برای بهائیان مجالی باشد تا فرار كنند. در این هنگام و گیر و دار محمد حسن كلاه مال در سنگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و كشته شد.
ادامه دارد

۲- جزیرههای دریاچهی نیریز
حدود 10 جزیره بزرگ و كوچك دریاچهی نیریز دارد به شرح زیر كه عموماً صخرهای هستند. صاحب فارسنامه ناصری نام سه جزیره كه در دریاچهی نیریز قرار دارد را بیان میكند:
الف: جزیرهی بسترم:
در دریاچهی نیریز مشهور به «پیچكان» نزدیك به سه فرسخ میانه شمال و مغرب نیریز است درازی آن سه فرسخ، پهنای آن از نیم فرسخ بیشتر است. آب چاه آن شیرین است.
ب: جزیره علی یوسف:
در دریاچهی بختگان مشهور به «پیچكان» نیریز نزدیك به دو فرسخ در سمت جنوب قریه آبادهی طشك افتاده است. درازای آن نزدیك به شش فرسخ، پهنای آن از سه فرسخ بیشتر است. آب شیرین آن از چاه و جای قشلاق طایفه چارراهی است.
پ: جزیره منك:
در دریاچهی بختگان مشهور به پیكان نیریز افتاده درازی آن نزدیك به پنج فرسخ، پهنای آن نزدیك به دو فرسخ آب شیرین آن از چاه است...
۳- در فرهنگ دره شوری نوشته شده است:
جزیره نرگس:
بزرگترین جزیره آن [دریاچهی نیریز] جزیرهی نرگس میباشد كه محل مناسبی برای روییدن گل نرگس است.
۴- آقای دكتر جمشید صداقتكیش پژوهشگر و محقق گرانقدر دریاچهی نیریز مقالهای مفید به رشتهی تحریر درآورده و به چاپ رسانیدهاند. در این جا خلاصهای از آن نوشتار نگاشته میشود:
الف: ابنخرداد در سال 232 هـ.ق در شرح راه استخر به سیرجان مینویسد: از استخر تا خفر 7 فرسخ از خفر تا دریاچهی نیریز 5 فرسخ و از دریاچه تا اسبنجان 7 فرسخ، از اسبنجان تا دهآس 4 فرسخ از دهآس تا صاهك بزرگ (چاهك) 6 فرسخ ...
ب: نامهای دیگر دریاچهی نیریز
پیش از اسلام كوپانان
بعد از اسلام
بختگان [نیریز=پیچكان] سال 321-318 هـ.ق
جفوز سال 321-318 هـ.ق
چوپانان سال 321-318 هـ.ق - الجودفایان (368 هـ.ق) - بجنكان 372 هـ.ق
بختیگان 510-500 هـ.ق
پیچكان=دریاچه
پ: دریاچهی نیریز از دو دریاچه طشك و بختگان (پیچكان) تشكیل شده است و از پرآبترین و بزرگترین دریاچههای فارس میباشد كه رود كر تنها روخانهای است كه به آن میریزد و 1525 متر از سطح دریا ارتفاع دارد.
ت: در پیرامون دریاچهی نیریز كوههای زاگرس به موازات هم در جهت شرقی و غربی واقع شدهاند و جنگلهای این كوهها از درختان بنه و بارشین (بادام كوهی) تشكیل شدهاند و به همین دلیل پناهگاه حیات وحش میباشد كه از سال 1347 خورشیدی منطقهی حفاظت شده اعلام گردیده است. در بخشی آب دریاچه طشك كه در مجاورت مصب رودخانه كراست شیرین است. در این بخش به دلیل گیاهان گوشتی رنگ آب سبز است. حال هر چه به سمت جنوب و خاور برویم آب آن شور و رنگ آن آبی كمرنگ میشود. ژرفای دریاچه طشك تا سه متر هم میرسد.
ث) اصطخری در سال 321-318 ه.ق دربارهی دریای پارس بعد از خلیج فارس ابتداء از دریای بختگان (نیریز) نام میبرد. و سپس نام دریای چوپانان را ذكر میكند و بعد در شرح رود كر مینویسد:
«طسوج را آب میدهد و از آن جا به دریای جغوز میافتد و آن را دریای بختگان میخوانند ... آب شور است و در حوالی و اضعاف و نواحی و اطراف آن دریا انواع دد مثل شیر و پلنگ و غیره میباشد.
ج: مؤلفی گمنام در سال 372 ه.ق در مورد دریاچه نیریز چنین شرح میدهد:
«هشتم دریای جنكان اندر پارس ... این دریایی بامنفعت است و از گرد او آبادانی» و بعد در مورد رود كر مینویسد: «و همی تا به اصطخر (استخر) بگذرد به جنوب وی و بدریای بختگان افتد»
مقدسی در سال 375 ه.ق در شرح دریاچههای فارس این چنین مینویسد:
«پنج دریاچه دارد: بختگان كه نزدیك بیست فرسنگ شور آب در خوره استخر است»
۵- تغییرات دریاچه نیریز:
یكی از اروپائیان به نام *** در سال 1970 میلادی برابر با سال 1347 خورشیدی اظهار داشته است كه آب این دریاچه از آغاز شیرین بوده است و انسانهای اولیه در شمال و شرق دریاچه زندگی میكردهاند و از سوی دیگر نظر داده شده كه دو دوره پر آب كه پیرامون 6270 و 3180 (دورهی یخچالی و نویخچالی) پیش روی داده، سبب پیشروی آب دریاچهی نیریز شده است و مردم ناگزیر شدهاند از كنار دریاچه دور شوند.
(نقل از جستاری در پیشینهی دانش كیهان و زمین در ایران و ** صفحهی 60)
موضوع پیشروی آب دقیقاً درست است چه هر چه به طرف غرب شهر نیریز برویم آثار باستانی بیشتری به چشم میخورد مثلاً در قلات نجفآباده [كنار مقبره متبركه خواجه احمد انصاری علمدار رسالت پنهای] كه تپهای است سنگی در همین چهار پنج ساله اخیر آثار باستانی كشف شد كه دوره آن مشخص نشده است و حدود 6 كیلومتری غرب شهر نیریز واقع شده است.

ماه مشكين فام در نيريز:
نيريزيها در ماه مشكين فام به سبز كردن سبزه، خانه تكاني و رفت و رو، تهيه لباس نو، پختن سمنو، پختن نان شيرين، پختن نان اسپناجي، پختن نان كماچ، تهيه شيريني حاجي بادام (شيريني ويژه نيريز)، تهيه تخممرغ رنگ كرده و تهيه تخمه و آجيل محلي ميپردازند.
سبز كردن سبزه:
از نيمههاي ماه مشكين فام نيريزيها دانههايي را كه بخواهند سبز كنند، در آب ميريزند. چون اين دانهها تنج (TENJ ) يا جوانه زد، آنها را در بشقاب ميريزند. بعد اين كيسههاي محتوي حبوبات را دور كوزه ميبندند، كوزه را پر از آب كرده و روي پارچه آب ميپاشند. اين روش ادامه دارد تا دانهها سبز شود. سبز كردن سبزه را نشانه سبزبختي و خرمي و روز خوشبختي ميدانند و هنگام تحويل سال در سفره هفتسين ميگذارند و روز سيزده به در، سبزهها را به صحرا برده و در آب روان مياندازند.
خانه تكاني و رفت و رو: در نيريز خانه تكاني ه عهده زنان و دختران است. نخست تمام وسايل اتاقها را بيرون آورده و در حياط ميگذارند. بعد سقف اتاقها و ديوارها را با شاخههاي درخت مخ (MOX ) ((درخت خرما)) تميز ميكنند. اگر شاخه مخ نبود، با جاز يا بوته كل پوره و يا جارو تر و تميز ميكنند. سپس قالي، جاجيم، گليم يا زيلوها را ميتكانند و سر جايشان پهن ميكنند.
تكتك ظروف را ميشويند. سعي و تلاش دارند كه ظروف شكستني را نشكنند. ناراحت مي شوند و بر اين باورند كه مرتب تا پايان سال ضرر و زيان ميبينند. پس از تميز و خشك كردن ظروف آنها را به جاي اولشان منتقل ميكنند.
تهيه لباس نو:
اهالي نيريز كوشش ميكنند براي عيد نوروز حتماً لباس نو تهيه كنند و بر اين عقيدهاند كه بايد از پا ملكين (MALKIN ) ملكي- گيوه تا به سر كلاه نو مهيا گردد. از دو روز به عيد مانده به حمام ميروند خود را تميز كرده، حنا به سر و دست و پا ميبندند. افراد مسن و كهنسال گذشته از دست و پا به ريش و موهاي سفيد شده سرشان حنا ميبندند. براي حنا بستن اهميت و خاصيت طبي هم قايلند. در اين روز، حمامها پر از جمعيت است. رسم است اهالي به حماميها و كارگران آنها عيدي ميدهند. در روزهاي آخر ماه مشكين فام حتماً به آرايشگاه ميروند و سر و صورت را اصلاح ميكنند. چون بر اين باورند كه اگر اين كار را انجام ندهند، برايشان شگون ندارد. چه بسا تا نيمههاي شب در سلماني ميمانند تا نوبتشان برسد.
نان و شیرینی:
نان شيرين:
براي تهيه نان شيرين از موادي چون آرد از گندم رضاخاني، شكر، شير، گلاب جهت معطر شدن، زعفران، خميرمايه، كمك گرفته ميشود.
نان شيرين لمو (LAMO ):
ناني است نسبت به نان شيرين معمولي كلفتتر به ضخامت 3 تا 4 ميلي متر. يك طرف نان كه برشته شده، نان را برميگردانند و نان ديگري پهن ميكنند و اين كار را ادامه ميدهند، تا تعداد نانها به ده تا پانزده عدد برسد. نانها كه آماده شد، آنها را برداشته در نانداني ميگذارند.
نان شيرين خشخاشي:
نانپز چانه را روي تخته گذاشته با دست كمي آن را پهن كرده، سپس مقداري خشخاش بو داده نرم روي آن ميريزد، بعد با تير نانپزي آن را پهن ميكند. ضخامت اين نان مثل نان نازك است.
نان اسپناجي:
اسپناج (اسفناج)، پياز، مقداري فلفل سياه كوبيده، شملي (شنبليله)، روغن، نمك، آرد كه از گندم رضاخاني يا عباسي تهيه شده باشد. از اين مواد براي تهيه نان اسپناجي استفاده ميشود.
نان زرد (نان خشخاشي):
آرد از گندم رضاخاني يا عباسي، سياهدانه، زيره، كنجد، روغن، زردچوبه و نمك در تهيه نان زرد مورد استفاده قرار ميگيرند.
فوايد خشخاش: دانههاي خشخاش 25 درصد روغن دارد و در صنعت داروسازي مصرف دارد. خوردن خشخاش حركات دودي معده را تقويت كرده، نفخ را از بين ميبرد. مسكّن و آرامبخش است و جوشانده آن به شكل غرغره در مورد گلو درد و سينه درد تجويز ميشود. خشخاش داراي انواع گوناگون است: خشخاش سياه، خشخاش سفيد، منشور، شاهي زبدي.
فوايد دانههاي سياه: دانههاي سياه دانه داراي روغن همراه با مواد معطر ميباشند. اخلاط سينه را از بين ميبرد. براي معالجه سرفه و يرقان خوب است. اگر كسي صبح ناشتا بخورد، باعث سرخي گونه و باز شدن رخسارش ميشود، خوردن آن با عسل مفيد است.
فوايد زيره: زيره خاصيت هورموني و ضد عفوني كننده و ميكربكشي خيلي زيادي دارد، مقوي معده است و اشتها را تحريك ميكند. بادشكن و جمعكننده رطوبت است. جلو سكسكه را ميگيرد. ورم طحال را معالجه ميكند. شير مادران را زياد كرده و به هضم غذا كمك مينمايد.
كماچ شيريني محلي نيريز:
مواد قابل استفاده در شيريني كماچ آرد سفيد مرغوب و نرم كه از گندم رضاخاني تهيه ميشود، شكر، خميرمايه، ماست، شير، روغن شيره، زعفران ساييده، ، جوش شيرين، گلاب است.
حاجي بادام:
از مغز بادام سفيد كرده، شكر كوبيده شده، تخممرغ و هل در تهيه حاجيبادام استفاده ميكنند.
روز علفه در نيريز:
آخرين روز ماه مشكين فام (اسفند ماه) كه می رسيد، صبح پگاه يك نفر از اعضاي خانواده از منزل خارج می شد و به صحرا ميرفت و از مزرعه گندم، يك بوته گندم را با ريشه بيرون آورده و با شل به سر در خانههايشان ميزدند. اين بوته گندم را نگاه ميدارشتند تا خودش بيافتد. چه بسا كه تا يك سال بوتههاي خشك شده گندم بالاي در باقي ميماند. به طور كلي در بعضي از شهرهاي فارس و اكثر روستاها روز قبل از عيد را روز علفه يا عرفه ميگويند.
سفره هفتسين در نيريز:
سفره نوروزي را در وسط اتاق مياندازند و در آن قرآن مجيد، آينه، شمعدان با شمع روشن، انار ياسين خوانده، تخممرغ رنگي، سمنو سماق، سيب، سنجد، سبزه، سركه، سير و تنگي آب كه چند ماهي در آن شناورند، قرار ميدهند. آنگاه افراد خانواده در حالي كه هر كدام لباس نوشان را پوشيدهاند، اطراف سفره مينشينند. مرد خانواده قرآني در دست گرفته و تلاوت ميكند. بچهها بيشتر نگاهشان روي تخممرغي است كه روي آينه قرار دارد. نيريزيها هم بر اين باورند كه هنگام تحويل سال تخممرغ روي آينه حركت ميكند.
نيريزيها معتقدند زمين بر شاخ گاوي قرار دارد و به مجردي كه سال تحويل شد، گاو زمين را از اين شاخ به شاخ ديگرش منتقل ميكند و از اين جا به جايي تخممرغ حركت ميكند. در اين موقع دعاي تحويل سال خوانده ميشود. چون سال تحويل شد، سال نو را به يكديگر تبريك ميگويند و انارهايي را كه قبلاً سوره ياسين به آن خوانده شده، به ميان آورده، ميخورند. نيريزيها انار را ميوه بهشتي و مايه بركت و زايش ميدانند. انار همواره از ميوههاي مقدس شمرده ميشود و آن را زيباترين و بهترين ميوه ميدانند. همچنين معتقدند انار جزء مهريه حضرت زهرا (س) بوده است و باز ميگويند انار سبب ميشود كه از گزند عقرب در امان باشند.
رسم است هنگام تحويل سال بزرگتر خانواده در حالي كه شمعي روشن در دست دارد، وارد خانه ميشود. معتقدند كه مرد روشني را به خانه ميآورد.
خوردن پلو مرغ در شب عيد:
خانوادههاي نيريزي شب عيد نوروز حتماً پلو و مرغ ميخورند.
بايد شب عيد را پلو خورد آن مرغ سفيد را جلو خورد
به قولي اگر در كوه قاف هم باشد مرغ را آماده ميكنند و براي اين كار بعضي از خانوادهها از چند ماه قبل از عيد، مرغهايشان را خريده و در خانه نگهداري ميكنند.
ميگويند دو زن يكي فقير و ديگري غني گرده هم نشسته بودند (GGORDE ) و از وضع روزگار سخن ميگفتند. زن غني ميگفت: ما يك شب در ميان پلو ميخوريم، نميتوانيم هر شب پلو بخوريم! زن فقير گفت: برعكس ما، اين شب عيد پلو ميخوريم، آن شب عيد پلو ميخوريم. اصلاً فاصله هم ميان آن نمياندازيم، چون اگر يك در ميان شود برايمان شگون ندارد. زن غني گفت: خوش به حال شما چه عادت پسنديدهاي!
رفتن به خواجه خضر:
در نيريز كنار تل قلات، بقعه و زيارتگاهي است كه ميگويند آرامگاه خواجه خضر نبياللّه است. اين آرامگاه تا كنون چند مرتبه تخريب شده و از نو تجديد بنا گرديده است. اهالي به زيارت آن ميروند، نذر و نياز ميكنند و آش نذري ميپزند.
از سنتهاي به جا مانده كه هر ساله انجام ميگيرد، آن است كه صبح عيد اول سال و ماه چمنآرا (فروردين) دخترها و زنها صبح زود برمن، برمن (BORMAN ) دسته، دسته براي زيارت به خواجه خضر ميروند. رسم است كه هر زن مقداري نمك، گندم، برنج و يك عدد سكه را در جا پايي كه آنجا است نهاده و پس از دقيقهاي برميدارد، هنگامي كه به خانه برگشت، نمك را روي نمك، گندم را روي گندم، برنج را روي برنج و سكه را روي سكه ميريزد. به اين نيت كه آنچه را در خانه دارند، بركت به هم زند. سكه را هم نگهداري ميكنند جهت مايه كيسه، عصر آن روز نوبت به مردان ميرسد. روز شنبه اول سال را حتماً جشن ميگيرند. اهالي به باغهاي اطراف ميروند و آن روز را به خوبي و خوشي به شام ميرسانند. همچنين رسم است كه روز شنبه اول سال بعضي از زنان مقداري پنبه به مسجد جامع كبير برده و پنبه را به صورت نخ در ميآورند و اين نخ را به خاطر سلامتي در متكاهايشان نگهداري ميكنند.
ديد و بازديد عيد:
از اول ماه چمنآرا (فروردين) اهالي خودشان را براي ديد و بازديد از يكديگر آماده ساخته، سعي ميكنند هر خانواده دسته جمعي به ديدار هم بروند. اهالي كوشش دارند كه روز اول عيد بدانها خوش بگذرد و بر اين باورند كه اين روز را به هر صورت به پايان برسانند، تا آخر سال براي آنها به همان شكل ميگذرد. عيدي دادن و عيدي گرفتن در نيريز مرسوم است. بزرگترها سعي دارند كه حتماً به كوچكترها به ويژه بچهها عيدي بدهند. از جمله اين عيديها: پول، تخممرغ رنگي و بادام رنگ شده.
بچهها ميگويند:
عيدي بدهيد فصل عيد است اين عيد براي ما سعيد است
7 - دروازهی گود عربان:
اهالی به این قسمت، كوچه عربی هم میگویند كه در حال حاضر در جنوب باختری فلكه گل (میدان شهید رجایی) قرار دارد. سابقاً بخشی از این فلكه را پل كاكا سییِی (سیاهی) میگفتند كه كنار آن یك آب انبار واقع شده بود و راه ایاب و ذهاب اهالی محلات بازار و سادات با محلات چنارشاهی (كه به آن، محله، چنار، چنار سوخته و پهلوی هم میگفتند و در حال حاضر به محلهی امام مهدی(عج) مشهور است) و آبادزردشت بود.
8-دروازهی گود سیاه .
9- دروازهی شنبهایها .
10- دروازهی آخوندها :
این دروازه انتهای كوچهای بوده كه در حال حاضر منبع آب محله امام مهدی(عج) در ابتدای آن قرار دارد. در صفحه 36 و 37 كتاب «لمعات الانوار» نوشته شده: «... در سال 1260 هجری [قمری] این شهر از لحاظ علم و دین از پیشرفتهترین شهرهای ایران به شمار میآمد و صنعت نقاشی در نیریز به اوج عظمت رسید. از نقاشان معروف آن زمان ملاعلی مذهّب و نقاش بود و همچنین فرزندش ملامحمدحسن مذهّب، نقاشی ماهر بود كه نوشتههای زیادی را تذهیب نمود و پس از فوتش فرزندش ملاعلی در صنعت نقاشی و تذهیب وارث جد و پدرش بود. دانشمندان و ارباب علم كه فقه اسلامی را درك نموده بودند، در مكاتب و مدارس به دیگران میآموختند. نویسندگان و طلاب علوم دینیه كه خطاط بودند، قرآن را با خط زیبای خود
می نوشتند. در محلهای از محلات نیریز كه به محلهی آخوندها معروف است، روزی یك جلد قرآن خطی صحافی میشده و به فروش میرسیده. طلاب علوم دینیه از دسترنج خود (تحریر) و از فروش آنها اعاشه [تأمین معیشت] مینمودند. آوازه پیشرفت علوم و دانش و تدین اهالی نی ریز كه بسمع دور و نزدیك میرسید ...»
11 - دروازهی كوچه باغ :
این دروازه در انتهای كوچهای بوده كه در حال حاضر كنار خیابانی است كه به خیابان سرداران وصل شده.
12- دروازهی كُلوها :
كلمه «كُلُو» معانی گوناگونی دارد. یكی از موارد آن كه در نیریز رواج دارد به افرادی گفته میشود كه گندم، جو، ذرت و ... را با غلبال (غربال) پاك میكنند.
كلو به معنی كلانتر بازار، ریش سفید، رئیس محله، كلانتر و اكابر نیز میباشد. نیریزیها به نوعی نان هم میگویند. به طور كلی نان بزرگ روغنی را كلو میگفتند. بعلاوه به رئیس هر صنف از كسبه كلو میگفتند. كلو یعقوب قصاب كه مسجد جامع صغیر معروف به مسجد بازار (جامع امام خمینی(ره) كنونی) را تعمیر كرده است، رئیس صنف قصابهای نی ریز بوده است.
13-دروازهی چنار محلهی سادات :
گویا جنب حسینیه قدیمی كوشك بالا بوده است. شیخ ذكریای نوایگانی كوهستانی معروف به شیخ بزرگ و ملقب به نصیر الاسلام در سال 1327 ه .ق از همین دروازه وارد محله سادات شد. در این مورد نوشته شده است:
«این حادثهی بلاانگیز كه بار دیگر افق نیریز را تیره و تار نمود، در ایام عید نوروز از سال 1327 هجری قمری واقع گردید. یعنی ایامی كه تمام مردم ایران به واسطه رسیدن این عید باستانی دیرینه و حفظ سنن قدیمی غرق در شادی و سرور بودند؛ ولی برای ساكنین این شهر در اثر هجوم ناگهانی شیخ ذكریا نوایجانی (نوایگانی) بساط عید و شادمانی اهالی در هم پیچیده شد ...»
شیخ ذكریا نخست قلات خواجه خضر بنی اسد(ع) را تصرف كرد. سپس روز 23 صفر محله سادات را تسخیر كرد و در روز 24 صفر بدون مقاومت اهالی، قلعه سیفآباد را هم گرفت. چون ساكنین خودشان قوای شیخ را راه دادند.
شیخ ذكریا حدود 12 روز در نیریز ماند و پس از ترك نیریز، مشهدی زینل را به سمت حاكم نیریز از جانب خود تعیین كرد. پس از مدتی از طرف قوام الملك شیرازی، رضا قلی خان نیریزی ملقب به مشیرالدیوان حاكم نیریز شد. وی پسر اسماعیل خان پسر محمد باقر (متوفی 1262 ه .ق) پسر محمد حسین خان حاكم نی ریز (متوفی1240ه .ق) پسر میر حسامالدین خان می باشد.
14-دروازهی شادخانه :
این دروازه به سمت گود گاوچاهی و قدمگاه خضر نبی الله(ع) باز میشد و اهالی نیریز گویا از این راه به استانهای كرمان، یزد، سیستان و بلوچستان، هرمزگان و خراسان رفت و آمد میكردند.
15-دروازههای آبادزردشت :
حاج امیر زردشت از اهالی آبادزردشت، دروازههای این محله را به شرح زیر بیان كردند.
دروازهی قلعه بالا، دروازهی قلعه پایین، دروازه سر تخت و دروازهی شیخ بهلول.
آنچه مسلم است دروازه شیخ بهلول محل ایاب و ذهاب مردم این كوی و برزن با اهالی محلات چنار شاهی، بازار و سادات بوده است.
تعداد دروازههای برخی از شهرها زیاد بود. مثلاً شهرهایی مثل: بخارا 12 دروازه، تبریز 10 دروازه، شیراز 9 دروازه و سمرقند 10 دروازه داشتهاند و هر دروازه نگهبانان و پاسبانانی جهت حفظ شهر و دیار و قلعه داشته است. در دوران گذشته شبها دروازهها را میبستند. در مواقع خطر و تصرف شهر در روز هم، دروازهها بسته میشد.
دروازههای نیریز (شربتخانهی فارس):
چون در گذشته، شهر طیبه نیریز، چهار محلهی مجزا از هم به نامهای: آباد زردشت، چنارشاهی، سادات و بازار داشته است كه محلهی بازار محلهی حاكمنشین بوده و خود از چندین محلهی كوچكتر به نامهای (كیان، شادخانه، امامزادگان و زیركان) تشكیل میشده است و بین این چهار كوی و برزن اصلی
پردیسها (باغها) و زمینهای كشاورزی فراوانی وجود داشتهاست. با توجه به وجود این محلات، نیریز دروازههای متعددی داشته است كه در اینجا در مورد برخی از آنها توضیحاتی آورده میشود.
1 -دروازه محله كیان (گیا):
دو سمت این دروازه منزل مرحوم مشهدی محمد فرزند میرزا حسین و علی فرزند مشهدی غلام قرار داشت و بین حسینیه محله كیان و خاكستان ذیروح (گورستان) واقع شده بود. با احداث خیابان انقلاب این دروازه تخریب گردید.
۲- دروازه محله خواجه ها:
پسینی من رسیدم خرد و خسته
رسیدم بر در دروازه بسته
زدم جاری بیا دروازه واكن
كه یارم یكه و تنها نشسته
این دروازه در حال حاضر در محل چهارراه خیابانهای ولیعصر(عج)، امام حسین(ع) (عمان)، نزدیك گاراژ میز مسیح (میرزا مسیح رجایی)، جنب منزل حاجی محمد استقلال فرزند مشهدی قاسم قرار داشته كه باختر آن (در قسمت غربی) منزل مرحوم حاج اسكندر راز فرزند علی بن درویش بن صادق نیریزی قرار دارد. مرحوم مصطفی آزاد به نگارنده گفت: حدود چهار پنج سال بیشتر نداشتم كه در این مكان طاق دروازه وجود داشت. زیر آن طاق كنار پدرم ایستاده بودم و انگلیسیهایی را كه قلعهی اسپیآر را رها كرده و از نیریز میرفتند، را تماشا میكردیم. یكی از نائبهای انگلیسی ما را دید كه آنان را تماشا میكنیم.آن نائب (ستوان) به پدرم گفت: این بچه را به ما بده تا با خود ببریم؛ پدرم هم گفت: خیر، نمیدهم.
3 -دروازه شیشهگرها:
به طوری كه از متن كتاب شرح وقایع نیریز شورانگیز، صفحهی 83 تا 97 بر میآید این دروازه بین قلعهی خواجه و مسجد جامع كبیر قرار داشته است. زمانی كه سید یحیی یزدی ملقب به وحید (1266-1226 ه .ق) فرزند سید جعفر كشفی اصطهباناتی (1267-1180 ه .ق) فرزند سید اسحاق علوی موسوی دارابی به نیریز آمد و حادثه سال 1266 ه .ق رخ داد و سیدیحیی وحید از قلعه خواجه به همراه پنج نفر به لشكرگاه مستقر در كنار جدول آب كاریز خبار(khobar) آمد و نبرد در 18 شعبان المعظم سال 1266 ه .ق به پایان رسید، یاران سید یحیی وحید قلعهی خواجه را ترك كردند و خواستند به محله چنار شاهی بروند كه جلو دروازه شیشهگرها هنگام ورود به شهر با افراد لشكر درگیر و عدهای كشته شدند. در این هنگام ملاحسن پسر محمدعلی یكی از صاحب منصبان لشكر حاج زینالعابدین خان (حاكم نیریز متوفی به تاریخ جمعه پنجم فروردین ماه سال 1269 ه .ق)، خود را قبل از اصحاب سیدیحیی وحید میان مسجد انداخت و در یكی از منارههای مسجد پنهان شد (پس مسجد جمعه چند گلدسته داشته است) و به انتظار ورود اصحاب سید یحیی نشست؛ به محض اینكه اصحاب پراكنده و پریشان وارد مسجد شدند آنها را با گلوله هدف قرار داد. ملاحسین كه یكی از اصحاب بود او را شناخت و با فریاد اللهاكبر بالای مناره رفت و آن صاحب منصب را با گلوله مجروح كرد.
4 -دروازه چنار شاهی:
این دروازه كنار مسجد چنار شاهی سابق (مسجد ولیعصر(عج) كنونی) قرار داشته است. در پایانِ سی پاره قرآنی كه توسط عبدالحسین نیریزی نگاشته شده و چند نسخه آن در كتابخانه آستانه مقدس شاهچراغ در شیراز نگهداری میشود، نام مسجد «فیض علامت» ذكر شده و تاریخ بنای مسجد سال 1254ه .ق است. چنین نگاشته شده است: «... آقا سیدابوطالب خلفالصدق فردوس مكان الحاج آقا سیداحمد و عالیحضرت پسندیده خصلت گرامی منزلت هدایت و سخاوت نشان آقا محمد جعفر ابن مرحمتپناه كربلایی علیمحمد تابنده بود، در سنه 1254ه .ق بنای عمارت مسجد «فیض علامت» واقع و متصل به سمت غربی دروازهی مشهور به «چنار شاهی» نموده ... اهل محلهی چنار سوخته وقفاً صحیحاً شرعیاً و كان تحریر ذلك فی شهر محرم الحرام سنه 1255 [ه .ق]»
۵ -دروازه داراب:
آنچه مسلم است این دروازه در خاور (مشرق) محله بازار واقع بوده است. اهالی نیریز و داراب، از این دروازه به دو شهر رفت و آمد میكردهاند و تبادلات بازرگانی و تجاری از طریق راه هرگان horgan (هرجان) انجام میگرفته است.
سدیدالسلطنه مینویسد: «نزدیكترین راه بندرعباس به یزد راهی است كه از پُرگ (فرگ) و داراب و نیریز میگذرد.» كه احتمالاً از همین دروازه عبور میكرده است. به طور یقین لطفعلیخان زند (كه از 1203 تا 1209 ه .ق حكومت كرد) آخرین پادشاه سلسلهی زندیه كه جوانی دلیر، شجاع، سلحشور، متهور و بیباك بود از داراب كه به نی ریز آمد، از این دروازه وارد شهر طیبه نیریز شد. (نام این دروازه را برای اولین بار از مرحوم حاج محمد حسن ضمیری شنیدم.) لازم به ذكر است مكان و جایی در خاور نیریز وجود دارد به نام پوزهی داراب (پوزهگزی، پوزه راهدار).
ادامه دارد
11- ياقوت میگويد: «در شمال خاوري ايگ شهر و ولایت نيريز، ساحل خاوري درياچهي نيريز كه زماني درياچهي بختگان هم به آن ميگفتند، واقع است.»
12- در كتاب جغرافياي دانشسراي مقدماتي ايران كه قبل از سال1330 خورشيدي منتشر شده آمده است: «در اين نواحي جريان آب به اندازهاي نيست كه درههاي وسيع درازي حفر نمايد؛ به همين سبب آبها در گودالها و درياچههاي متعدد از قبيل نيريز و مهارلو وپريشانجمعميشود.جاییكهشستشويرودخانهها كوهي را بريده، به نام تنگ موسوم است.»
13- در كتاب تاريخ باستان ايران تأليف حسن پيرنيا، در صفحات 148 و 149 آمده است: «در پارس دو درياچه نيريز و مهارلو وجود دارد. پس از شكست آريوبرزن، اسكندر در طليعهي صبح به رود آراكس كه امروز به آن رود كر ميگويند و به درياچه نيريز ميريزد رسید و از آن گذشت و به سمت تختجمشيد حركت كرد.»
14- در كتاب جغرافياي ايران رشته نظري آموزش متوسطه تحت عنوان درياچههاي فصلي آمده است: «اين درياچهها در قسمت انتهايي دهانهي رودها و سيلابهاي نواحي مركزي و شرقي تشكيل شدهاند و عمق چنداني ندارند. به هنگام بارندگي در ماههاي سرد سال، وسعت اين درياچهها به سرعت افزايش مييابد ولي در ماههاي گرم سال به علت نبودن باران و وجود تبخير شديد، یا به صورت باتلاق و شورهزار در ميآيند و يا به سرزمينهاي هموار رُسي يا كويري تبديل ميشوند. مسيله گاوخوني، درياچه نيريز، هامون و جازموريان، مهارلو و پريشان از مهمترين درياچههاي فصلي ايران ميباشند.»
15- جرج- ن- لردكرزن انگليسي ميگويد: «دومين درياچهي وسيع ايران، درياي نيريز است كه سواحل مضرس حيرتآوري دارد و به وسيله جزيرهي بزرگي كم و بيش به دو درياچه تقسيم ميشود. آب عمدهي اين دريا، بيشتر از بندامير يا رودخانهي كر كه سابقاً در راه تختجمشيد اشاره كردم تأمین میشود. آب درياچه نيريز كه اردك صحرايي و مرغ آتشي دارد بسيار شور است و در فصلهاي خشك نيز پوشيده از قشري نمكي است و «سروان ولز» تا ربع ميل در داخل آن پيش رفته بود بدون آن كه آب به حد زانو رسيده باشد.»
16- در كتاب جغرافيا و اسامي دهات كشور چنين ذكر گرديده است: «در كتب قديمه جغرافيا تا قرن چهارم هجري، اسمي از درياچه نيريز برده نشده و براي اولين بار ابن حوقل از آن نام برده و بعد از او سايرين هم در كتب خود شرح آن را نوشتهاند. از اين مقدمه چنين استنباط مي شود كه در زمان قديم به واسطه سدهايي كه بر رود كر بودند تمام آب آن به مصرف زراعت ميرسيده و پس از شكستن سدها، مازاد آب رودخانه مزبور درياچهی نيريز را تشكيل داده است.»
17- در فارسنامه ناصري آمده است: «درياچه نيريز (بختگان) در ميان بلوك كربال و بلوك ارسنجان و بلوك آباده طشك (نيريز) و ناحيه خير استهبان افتاده، درازاي آن از «رستاق نيريز» تا «نظامآباد ارسنجان» نزديك به 21 فرسخ و پهناي آن از «كوشك» آباده طشك (نيريز) تا خانهكت استهبان 7 فرسخ و آب آن نمك خشك باشد. آبش از رودخانه كربال و رودخانه توابع ارسنجان است. رودخانهي ارسنجان آب شيرين دارد و از چشمه شيرخان برخاسته، توابع ارسنجان را آب داده، زياده آن به درياچه نيريز (بختگان) فرو ريزد. درياچه بختگان و پيچكان همان درياچه نيريز است.»
18- ژنرال فردريك جيمز مابرلي در كتاب عمليات در ايران مينويسد: «... لشنیها بودند كه در جوار درياچهي نيريز ميان نيريز و ارسنجان زندگي ميكردند...»
19- در جغرافياي استان فارس تحت عنوان درياچهها و رودها چنين نگاشته شده است: «درياچه نيريز، در غرب شهر نيريز واقع شده است و آب آن شور ميباشد. درياچه كوچكي به نام نرگس به وسيلهي تنگهاي به دریاچه دیگری به نام بختگان متصل ميگردد كه هر دو دریاچهی نیریز را تشكیل میدهند. مساحت دریاچه حدود3120 كيلومتر مربع مي باشد و رود كر (كه طول آن حدود270 كيلومتر است و بر روي اين رود سد خاكي درودزن احداث شده است) به آن ميريزد.»
20- در كتاب «ايرانويچ» آمده است: «فلات ايران در دوران سوم هنوز زير آب درياي تيتيسTETHYS بوده است. در اواخر دوران سوم، فلات ایران اندك اندك از زير آب بيرون آمد و درياچههايي كه امروز در فلات ايران وجود دارد و تعداد آنها در دورانهاي تاريخي بيش از امروز بوده است بازماندهي همان درياي بزرگ قديم هستند. امروز بقاياي صدفها و حيوانات دريايي فسيل شده در تمام بخشهاي كويري و خشك ايران و حتي در برخي از كوهستانها نمودار درياي بزرگي است كه فرورفتگيهاي ايران را فراگرفته بوده است. در اين دوره، رطوبت كافي براي بوجود آمدن جنگلهاي سرسبز و مراتع وسيع در حاشيهي درياي مركزي و تمام فلات ايران موجود بوده و اين سرزمين، هوايي مرطوب داشته است. پس از آن دوران، يخبندانها در اين قسمت از زمين آغاز گشت و در آغاز دوران چهارم با گرم شدن هوا، دورهي سيلابها و بارانها شروع شد و در نواحي پست فلات، درياچهها به وجود آمد و در حدود 15 تا20 هزار سال پيش، دورهي خشكي پديد آمد كه هنوز ادامه دارد. در دوران خشكي اندك اندك دو درياي بزرگي كه دشت كوير و كوير لوت را پوشانده بودند، خشك شدند. درياچههاي ديگري مانند درياچهي نيريز ، ساوه، زرهسيستان، درياچهي اروميّه و ... نیز كه يادگار آن درياي بزرگ هستند در زمان گذشته، زمين بزرگتري را پوشانده بودند.»
21- پاول شوارتس مؤلف كتاب جغرافياي تاريخي فارس تحت عنوان درياچهها مينويسد: «درياچه بختگان (نيريز) كه رود كر به آن ميريزد از شمار درياچههايي است كه شهرها، قراء و زمينهاي مزروعي، آن را احاطه كرده است. اين درياچه از ناحيهي جغوز تا نزديكي صاهك (چاهك) را شامل ميشود و طول آن به تقريب به بيست فرسنگ بالغ ميگردد. آبش شور است و نمك در آن متبلور ميشود. جنگل پردرختي كه ممكن است حيوانات آن را احاطه كرده (بلافاصله يا در فاصلهي دور) در اطراف آن قراء و رستاقها قرار دارند. دریاچه نیریز در ولايت استخر واقع است. اين همان درياچه بزرگ و مشهوري است كه آب شور دارد و به آن درياچه نيريز ميگويند.»
پاول شوارتس در جای ديگر كتاب خود چنين مينويسد: «كر از كروان در ناحيه ارد ميآيد و نام خود را هم از كروان گرفته است. آنگاه در جغوز به درياچهاي كه به بحيرهالبختكان (درياچهي بختگان) هم موسوم است ميريزد. يك بار استخري آن را درياچهي چوپانان ناميده است. جهانگردان اروپایی تازه چند سال پیش این دریاچه را یافتهاند. این دریاچه، طشت یا نرگس است در شمال دریاچهی نیریز. به عقیدهی مقدسی، راه شیراز به رأس الدنیا نیز از همین جا میگذشته است.»
22- علی اكبر دهخدا مینویسد: «دریاچه بختگان همان دریاچهی نیریز در فارس است بطول قریب به 80 هزار گز ...
23-پرفسور لوفر، استاد دانشگاه، در سمیناری در سالن كنفرانس دانشكده علوم دانشگاه شیراز، دربارهی اهمیت و بی نظیر بودن دریاچه نی ریز (بختگان - طشك) در حضور جمعی از اساتید و دانشجویان دانشگاه شیراز و مسؤولین محیطزیست فارس گفت: «دریاچه نیریز از نظر اقتصادی جایگاه بسیار مهمی دارد و می تواند به مكانی توریستی تبدیل شود.»
پرفسور لوفر افزود: «دریاچهی نیریز دارای گونههای نادر حیوانی و جانوری است. اما با توجه به اهمیت و جایگاه آن، آنچنان كه شایسته است به آن توجهی نشده است.» وی تاكید كرد: «باید برای استفاده از توانمندیهای دریاچهی نیریز برنامهریزی مطلوبی صورت گیرد.»
درياچه ني ريز كه در بعضي از كتب به نام درياي نيريز(2) آمده، خود از دو درياچه بختگان و طشك تشكيل شده است.(3) به درياچه بختگان، پيچكان و چوپانان و بچگان و به درياچه طشك درياچه باسفويه و طشك و نرگس هم ميگويند.
1 - در كتاب صورت الارض(5) آمده است: ... از جمله درياچههاي فارس كه به قراء و عمارات احاطه شده است درياچه نيريز(بختگان) واقع در ولايت استخر است كه رود كر به آن ميريزد و در ناحيهي خفرز در نزديكي صاهك (چاهك) واقع است. طول درياچه در حد بيست فرسخ (120 كيلومتر) و آبش شور است. چنانكه به سبب نمك انعقاد مييابد و در اطراف آن زمين لم يزرع است و روستاها و قرايي آن را احاطه كرده است. ديگر درياچههاي نيريز، چوپانان و جنكان است كه هر يك از ديگري جداست و مردمي كه در اطرافش هستند از آنها بهره مند ميشوند.
2 - جيلسترنجLESTRDNGE انگليسي(6) مينويسد: درياچه نيريز مركب از دو درياچهي متصل است كه در قرون وسطي درياچهي جنوبي را بختگان و شمالي را باسفويه يا چوپانان ميناميدند. درياچه نيريز را سهواً درياچه ي «بختگان» هم ميگويند.
۳- رينولداليس نيكلسنREYNOALLEYNE-NICHOLSON انگليسي ميگويد:(7) در شمال خاوري ايگ، شهر و ولايت نيريز در ساحل خاوري درياچهي نيريز كه به آن بختگان هم ميگويند واقع است.
۴-در مسالك و ممالك(8 ) آمده است كه: از درياها، (كه) بر آن عمارت است بحيره بختگان (درياچه
نيريز) است كي(كه) رود كر در او ميافتد و تا حدود كرمان برسد. درازاي آن مقدار بيست فرسنگ(120 هزار متر) باشد و آب اين «دريا» نمك بندد و اين «دريا» در كوره استخر باشد.
۵- صاحب فارسنامهي ابن بلخي(9) مينويسد: بحيره ي بختگان (نيريز) اين بحيره (درياچه) است كي(كه) در ميان عمارتهاست چنانك (چندانكه) از آباده(آباده طشك نيريز) و خير و نيريز و خبرز آن اعمال به ساحل آن بسي مسافتي نيست و اين بحيره نمكلاخ است و دور آن بيست فرسنگ (120 كيلومتر) باشد.
۶- آقا عباس جعفر در كتاب شناسنامه جغرافا طبع اران منوسد: «مساحت درياچه بختگان750 كيلومتر مربع و درازي آن 77 كيلومتر و ارتفاع سطح آب آن نسبت به سطح آب خليج فارس 1558 متر ميباشد و مساحت درياچه تشك 442 كيلومتر مربع و درازي آن 45 كيلومتر و ارتفاع سطح آب آن نسبت به سطح آب خليج فارس 1558 متر است. (در نتيجه مساحت درياچه نيريز 1192=442 +750 كيلومتر مربع و درازي آن 122= 45 + 77 كيلومتر و پهناي آن حدود 33 كيلومتر ميباشد.) و رود كر كه به درياچه نيريز ميريزد درازي آن 278 كيلومتر و سرچشمه آن كوهستان برآفتاب و موسيخان50 كيلومتري جنوب باختري دهبيد و نامهاي محلي آن رود اوجان- آب بالنگان- رود تنگ براق است.
۷- دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي استاد دانشگاه تهران (11) در بحث مشكان مينويسد: نكته لازم به ذكر اينست كه درياچهاي به نام بختگان در فارس و نيريز وجود ندارد و آن درياچه معروف را مردم، پيچكان گويند، عجب آن كه در حدودالعالم (كه هزار و اندي سال پيش نوشته شده) اين كلمه به همين صورت پيچكان ضبط شده، منتهي از وقتي كه در زمان قاجار اين درياچه را بختكان خوانده و نوشتهاند، مصححين حدودالعالم هم صحيح كلمه را در پاورقي آوردهاند. شايد بتوان حدس زد كه ميشكان و پيچكان از يك ريشه باشند.
۸-در نزهتالقلوب(12) آمده است ولايات خرمه، آباده (طشك نيريز) و خيره و نيريز بر ساحل درياچه
نيريز است و تا حد صاحك (چاهك) رسد. (دو صاحك داشتهايم به نامهاي صاهكالكبير و صاهكالصغير كه به ترتيب چاهك و دهچاه نيريز ميباشند.)
۹-جيلسترنج(13)LESTRANGE در كتاب سرزمينهاي خلافت شرقي مينويسد: درياچه
نيريز كه رود كر بدان ميريزد اگرچه امروز اطراف آن بيابانهايي است كه در قرون وسطي محاط به دهكدهها و شهرهاي آباد بوده است اين درياچه خود مركب از دو درياچه متصل است كه در قرون وسطي درياچه جنوبي را بختگان و شمالي را باسفويه يا چوپانان ميناميدند. آب اين درياچه شور و ماهي آن فراوان است و در حوالي آن بيشهها و نيزارهاست.
كرانه ي جنوب باختري درياچه نيريز در ولايت دارابگرد واقع بود و شهرهاي خيره و نيريز در ساحل آن قرار داشت. نزديك ساحل خاوري درياچه جايي كه اكنون بيابانست در قرن چهارم دو شهر مهم بود يكي صاهك بزرگ و ديگري صاهك كوچك كه به زبان فارسي چاهك و دهچاه گفته ميشود. در صاهك بزرگ دو راه به هم مي پيوست يكي در امتداد ساحل شمالي درياچهي نيريز از استخر و راه ديگر در امتداد ساحل جنوبي درياچه نيريز از شيراز ميآمد كه از نيريز عبور ميكرد و به صاهك كوچك ميرسيد ولي از صاهك بزرگ(چاهك) فقط يك راه به طرف كرمان ميرفت. ادامه دارد

پيشينه تاريخي :
تعيين تاريخ دقيق پيدايش اين سرزمين و ارائه تصويري درست و روشن از وضعيت آن در دوره هاي مختلف تاريخي مشكل و در مواردي غير ممكن است .
1- دوره پيش از اسلام :
بر اساس دانسته ها و اطلاعات موجود مي توان به احتمال گفت كه پيشينه تاريخي اين شهر به دوره هخامنشيان بر مي گردد . بدنبال كاوشهاي باستان شناسي كه در اوايل سده 20 در تخت جمشيد انجام گرفت الواح گلي مربوط به دوره هخامنشيان بدست آمد ، اين الواح به خط ميخي عيلامي كه مربوط به امور اداري ، جيره غذايي ، پرداخت دستمزد كارگران و زره سازان است و در فاصله سالهاي 1933 تا 1934 ميلادي هيئت اكتشافي مؤسسه شرق شناسي به سرپرستي هرتس فلد آنها را كشف كرد ، تعدادي از اين الواح متعلق به سالهاي 13 تا 28 شاهنشاهي داريوش اول بوده است .
2- دوره اسلامي تا سده چهارم هجري قمري :
دانسته هاي ما در مورد نيريز و توابع آن منحصر به گزارشهايي است كه جغرافي نويسان مسلمان بدست داده اند . اين منابع عبارتند از : مختصر البلدان ابن فقيه ، المسالك و الممالك ابن خردادبه ، الخراج و صنعه الكتابه قدامه ، مسالك الممالك اصطخري ، صوره الارض ابن حوقل ، حدود العالم من المشرق الي المغرب ، اشكال العالم جيهاني ، احسن التقاسي في معرفه الاقاليم مقدسي و فارسنامه ابن بلخي .
ابن خردادبه ، قدامه ، اصطخري و جيهاني ، سرزمين فارس را به 5 ولايت تقسيم كرده اند : اصطخر ، شاپور ، اردشير خره ، دارابگرد و ارجان كه نيريز جزء ولايت دارابگرد است . ابن رسته ، هفت ولايت و مقدسي آن را 6 ولايت و 3 ناحيه دانسته است . او شيراز را به ولايات 5 گانه اضافه كرده و رودان ، نيريز و خسو را 3 ناحيه برشمرده است .
3-نيريز از سده پنجم تا زمان صفويه :
مهمترين منابع اين دوره كه در آنها از نيريز ياد شده عبارتند از : فارسنامه ابن بلخي ، الانساب سمعاني ، معجم البلدان ياقوت ، اللباب في تهذيب الانساب ابن اثير ، نزهه القلوب حمدالله مستوفي ، مجمع الانساب شبانكاره اي ، كه از آن ميان ، منبع اخير بخش مهمي از تاريخ نيريز را در دوره شبانكاره ( سده هاي 5 الي 8 ه . ق ) روشن مي سازد .
4-دورهء صفويه :
نخستين منبعي كه در اين دوره اطلاعاتي بدست داده ، خلاصه التواريخ قاضي احمد بن شرف الدين حسين حسيني قمي است . به گفته وي در آن دوره ( سال 955 ه . ق ) چرنداب سلطان شاملو ، حاكم نيريز ايج و فسا بود .
در سده يازدهم ه . ق ، در نيريز بيمارستان و مدرسه طبي و نيز مدرسه علوم ديني به نام مدرسه غياثيه وجود داشته است . هربرت كه در سال 1038 ه . ق يعني در آخرين سال حكومت شاه عباس صفوي از نيريز مي گذشت ، از وجود بيمارستان و مدرسه طبي خبر داده است . مدرسه غياثيه نيز با توجه به وقف نامه آن كه در سال 1093 ه . ق نوشته شده در همين سده بنا شده است .
5- دورهء زنديه :
در اواخر دوره كريم خان زند ، مير حسام الدين عرب از طايفه شيباني ايل عرب فارس بر نيريز حكومت مي كرد . بعد از آنكه آقا محمد خان قاجار در غياب لطفعلي خان زند با كمك حاجي ابراهيم شيرازي كلانتر شيراز ( در سال 1206 ) شيراز را به تصرف خود درآورد ، لطفعلي خان زند به جنگ و گريز با نيروهاي آقا محمد خان پرداخت . وي در همان سال بسياري از شهرهاي فارس از جمله ابرقو ، بوانات ، اصطهبانات و ... را تحت تسلط خود درآورد . اما اهالي نيريز در مخالفت با او درآمدند كه پس از نبردي آنجا را فتح كردند . وي تا حدود 1208 ه . ق در مناطق بين كرمان ، يزد و فارس به مبارزه با سپاهان آقا محمد خان پرداخت و سرانجام در 1209 ه . ق در بم گرفتار شد و بدستور آقا محمد خان قاجار به قتل رسيد .
6- دورهء قاجاريه :
در اين دوره بعد از ميرحسام الدين عرب ، فرزندش محمد حسين خان نيريزي حاكم نيريز شد . وي چنانكه مؤلف فارسنامه ناصري مي گويد : سالها به احترام گذرانيد و به حسن سلوك معروف گرديد . محمد حسين خان در طول حكومتش با بزرگان علم و هنر معاشرت داشت و خدماتي نيز انجام داد .
ملا عبدالجواد نيريزي خوشنويس تواناي نيريز در سده 13 ه . ق از جمله مصاحبان محمد حسين خان بود و قرآني نيز براي او در سال 1232 ه. ق كتابت كرد كه نسخه اي از آن در كتابخانه مدرسه عالي سپهسالار ( مدرسه عالي مطهري ) موجود است .
7-پليس جنوب ايران در نيريز:
بدنبال اكتشاف نفت در سال 1322 ه. ق در خوزستان ، كمپاني نفت ايران و انگليس تشكيل و جستجو براي استخراج نفت و تأمين وسايل براي تجارت آن آغاز شد . علل و عوامل سياسي – اجتماعي داخل و خارج ايران ، باعث بروز ناامنيهايي براي دولت انگليس گرديد . درگيريها و نارضايتي ها بين سالهاي 1326 – 1328 ه . ق بطور عمده اي در فارس روبه فزوني نهاد . از اين رو دولت انگليس بطور جدي به فكر كنترل راههاي مراصلاتي براي حفظ منافع خود افتاد و در سال 1334 ه . ق نيروي متشكل از شش هزار سرباز ايراني ، توسط انگليسيها و تحت نظارت و تعليم و فرماندهي صاحب منصبان انگليسي در جنوب ايران در ولايت فارس ، كرمان ، يزد و اصفهان بوجود آمد كه تا سال 1340 ه . ق نيز تداوم داشت . اين نيرو در نقاط مختلف جنوب ايران ، اقدام به تهيه و تدارك مراكز نظامي كرد و قلعه هاي نظامي را بوجود آورد كه با عنوان قلعه هاي S . P . R شناخته شد . ( The South Persian Riples )
نيريز كه در مسير ارتباطي استان فارس با استان كرمان و برخي از شهرستانهاي جنوب واقع بود از سال 1334 تا 1340 ه . ق در جريان مستقيم حوادث بود و متحمل مشكلات و خساراتي نيز شد . از آثار باقيمانده در اين دوره در نيريز ، قلعه S . P . R است كه قسمت اعظم آن تخريب شده است .
نام شناسی:
برخي از جغرافي نويسان سده هاي نخستين اسلامي ، از وجود معادن آهن و صنعت اسلحه سازي در نيريز و نواحي اطراف آن خبر داده اند . اين صنعت كه احتمالاً چند سده قبل از ميلاد رواج يافته تا سده هاي اخير ادامه داشته است و صنعت چاقوسازي كه امروزه در نيريز رونق دارد شايد گواهي بر آن باشد . با توجه به اين گزارشها برخي پنداشته اند كه واژه نيريز مركب از دو واژه " نيزه " و " ريز " به معني " نيزه ريزنده " است .
در روايـت شفـاهي ديگر ، اين واژه ، تركيب يـافته از دوكـلمـه " ني " و " ريـز " بـه مـعنـي
" ني ريزنده " دانسته شده است
همچنين با استناد به سنگ نبشته هايي كه در كاوشهاي علمي از تخت جمشيد به دست آمده ، نيريز در زمان هخامنشيان به ناي ذي يعني كارگاه اسلحه سازي و فولاد سازي معروف بود . كه در آن هفتصد كارگاه تهيه و توزيع ادوات جنگي ( زره ، شمشير ، تير و نيزه و …) دائر بوده كه به مرور زمان و از بين رفتن كارگاهها موقعيت گذشته ناي ذي تحريف شده و نيريز خوانده مي شود . همچنين مي گويند كه نيريز نامي است از موسيقي و به شبانكاره هم خوانده مي شود زيرا اين سرزمين محل شبانان فريدون بوده است .
عده اي مي گويند در گذشته فقط 9/1 بارندگي استان فارس در نيريز نازل مي گرديده و به همين دليل آن را نَه ريز مي گفته اند كه به مرور زمان اين كلمه به نيريز تبديل شد . و نيز عده اي عقيده دارند كه به علت همجوار بودن نيريز به درياچه بختگان نيزارهاي فراواني در اطراف آن مي روييده است . به همين دليل آن را نيريز يعني ريزنده بوته ني نامگذاري كرده اند .
شايان ذكر است كه در زبان فارسي ميانه ( زبان پهلوي ) ، واژه ني " nay " به معني ني و نيشكر بكار رفته و واژه " rextan " به معني ريختن و جاري شدن ، كه بن مضارع آن " rez " اسـت . لـذا اگر بپـذيريـم كـه " نيريز " واژه اي پهلوي و تركيبي از دو واژه " ني " و " ريز " ،
" nayrez " است ، احتمال دوم درست تر بنظر مي رسد . بعلاوه ، وجود نيزارهايي در اطراف درياچه بختگان اين احتمال را قوت مي بخشد .
همچنین در خشت نوشته های تخت جمشید چندین بار از واژه نریه ایتیشیه در زمان هخامنشیان (فارسی باستان)نام برده شده است ،که در زمان ساسانیان تبدیل به نگریچ (فارسی میانه)شده است وپس از اسلام به واژه کنونی نی ریز دگرگونی یافته است. نریه در زبان فارسی باستان به معنی شهر بوده و نیریز یعنی" شهری که در کنار آبریزگاه رود به دریاچه است".
زبان و نژاد :
زبان مردم نيريز, فارسي با لهجه اي ويژه است كه با اندكي اختلاف واژگان, مانند ديگر شهرستانهاي مجاور يعني استهبان, داراب و فسا سخن مي گويند. نژاد اهالي نيريز, نژاد آريايي ودینشان اسلام است.درگذشته های نه چندان دور اقلیتهایی از زردشتی،یهودی وبهایی در آن می زیسته اند.
محله هاي ني ريز :
1- محله آبادزردشت
2- پاي اهر (اهل)
3- محله امام مهدي (عج)
4- شهرك آبادزردشت( شهيد رجايي)
5- گود آجر
6- كوزه گري
7- بازار
8- سرزير كوه (زیرکان)
9- قلعه حاجي حسين
10- شادخانه (سهاد خانه)
11- محله سادات(کوچه بالا)
12- محله كيان (گيا)
13- شهرك شهيد بهشتي
14- كوي آزادگان
15- محله عربي
16- قلعه محمود خان
17- محله امام زادگان
18- محله شيخ علي قاضي
19- محله خواجه شرف الدين
20- چنارشاهي
21- قلعه خواجه
22- عربستان
مو قعيت اجتماعي :
شهر ستان ني ريز در طول جغرافيايي19-54 و عرض جغرافيايي12-29 قرار دارد.پیرامون نی ریزشهرستان هرات(خاتم)ازاستان یزد ،سیرجان از استان کرمان، حاجی آباد از استان هرمزگان ،داراب و استهبان وارسنجان وشیراز و بوانات از استان فارس قرار دارند.
ارتفاع آن از سطح دريا معادل 1600 متر است.
وسعت شهرستان نيريز 1/ 10539 كيلومتر مربع است.وجمعيت آن در سال1365-78337 نفر بوده كه ازتعداد 28334 نفر شهر نشين و500003 نفر روستايي مي باشد كه17/36% جمعيت شهري و83/63%جمعيت روستايي تراكم جمعيت منطقه نيريز 4/7 نفر در هر كيلو مترمربع است.كه اين جمعيت با قريب رشد 5/4 در سال جمعيت شهر ستان در سال1369-93591 نفر برآورد ميگردد كه از اين تعداد 33274 نفر شهر نشين و60317 نفر روستايي مي با شد.اين شهرستان داراي ۳ شهر و ۴ بخش و ۹ دهستان و 5098و301 مزرعه تابع و مستقل ، 21 مكان تابع و مستقل و جمعا 421 آبا دي می باشد.
دانشمندان و بزرگان :
ابوالعباس نيريزي فضل بن حاتم - ابونصرنيريزي - ام سلمه بیگم - ارشدالدين نيريزي - ابوالحسن علي بن محمد بن علي - محمد بن علي بن محمد بن علي بن نيريزي - جمال الدين ابوالفتح محمد بن طاهر - ابوالفضل نيريزي فرزند مظفرالدين ابوالخير - كمال الدين حسن بن علي بن حسن فارسي - سيد جلال الدين عبدالله حسيني - سيد جلال اليدن عبدالله حسيني فسيرجاني - قطب الدين محمد بن سيد جلال الدين عبدالله حسيني - سيد جلال الدين عبدالله بن قطب الدين محمد حسيني -شهاب الدين احمد بن جلال الدين عبدالله حسيني - محب الدين عبيدالله بن نورالدين محمد - ابو اسحاق نيريزي محمد بن عبدالله - عبدالحميد نيريزي...
شاعران :
مايلي نيريزي - نسبت نيريزی یامؤمنا (مؤمن كلو) - محمد جعفر شعته نیریزی - سحاب نيريزي( سيد نعيم) - سراب نيريزی - عمان نيريزي - ساكت نيريزي( محمد ابراهيم) - شهاب نيريزی...
خطاطان:
میرزا احمد نی ریزی (ناسخ نسخ نویسان عالم) - شمس المعالی -سید ابوطالب خوش نویس - آیت الله سید جواد - طغرایی...